تیرباران رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیرباران رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) تیراندازی شدید درگرفتن میان دولشکر : تیرباران رفت چنانکه آفتاب را بپوشید و نیک نیرو کردند تا آن پل بستدند. تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٦٧). رجوع به تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.