تیرقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیرقد. [ ق َ ](ص مرکب ) راست بالا. تیربالا. تیرقامت . سهی قد. قد و اندامی چون تیر راست و بلند. قامت تیروار : ز شست زلف کمان ابروان و تیرقدان نمانده بهره و حظ و نصیب و تیر مرا. سوزنی . رجوع به تیربالا و تیر و دیگر ترکیبهای آن شود.