تیره بخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیره بخت . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) بدبخت وسیاه بخت . (ناظم الاطباء). تیره روز. شقی : یکی را چنین تیره بخت آفرید یکی را سزاوار تخت آفرید. فردوسی . وزآن پس بدو گفت کای تیره بخت رسانم ترا من به تاج و به تخت . فردوسی . مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش که تیره بختی اگر هم بر این نسق مردی . سعدی (گلستان ). رجوع به تیره بختی و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی