تیز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیز شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برنده شدن . (ناظم الاطباء). حدید گردیدن . حدت . ذرابت . ذرب . چنانکه شمشیر و کارد و جز آن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ خشمگین و قهرآلود شدن . (ناظم الاطباء). بخشم آمدن . خشمناک شدن .خشم گرفتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ز گفتار او تیز شد شهریار برآشفت بر خیره سر گرگسار. فردوسی . سخن هرچه گویم ز من یادگیر مشو تیز با پیر برخیرخیر. فردوسی . خرد را مه و خشم را بنده دار مشو تیز با مرد پرهیزگار. فردوسی . خسروا بر رهیت تیز مشو سیفی اندر بریدنم مشتاب . مسعودسعد. تندجهان رام شد تند مکن جان و دل تیزفلک نرم شد تیز مشو زین و آن . مسعودسعد. ◄ سریع گشتن . به شتاب و عجله و سرعت رفتن . تند براه افتادن : سپه همچو آهو سبکخیز شد سپهبد چو یوز از پسش تیزشد. اسدی (گرشاسب نامه ). چون مرکب او تیز شود کرد نیارد تنین فلک روز ملاقات عنانیش . ناصرخسرو (دیوان ص ٢٢٤). ◄ برانگیخته شدن و تحریض شدن . (ناظم الاطباء) : سرش تیز شد کینه و جنگ را به آب اندر افکند گلرنگ را. فردوسی . بزین اندر آورد گلرنگ را سرش تیز شد کینه و جنگ را. فردوسی . شاه ایران به تاختن شد تیز رفت و با شاه نی سپاه و حشر. فرخی . ◄ گرم شدن . شعله ور شدن جنگ و عشق و میل : همی هر زمان رزم شد تیزتر نپیچید یک تن از آن رزم سر. فردوسی . دلم تیز شد با تو ای پهلوان بگوئی کدامین ز نام آوران . فردوسی . تیز شد عشق و در دلش پیچید جز غریو و غرنگ نبسیجید. عنصری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چون زنم دم کآتش دل تیز شد شیر هجر آشفته و خونریز شد. مولوی . ◄ رواج یافتن بازار. گرم و پرمشتری گردیدن بازار : دلارای برساخت چندان جهیز که شد در جهان روی بازار تیز. فردوسی . پشت اهل ادب است او و خریدار ادب زین همی تیزشود اهل ادب را بازار. فرخی . کند شد باز مرگ را دندان تیز شد باز رزم را بازار. مسعودسعد. ◄ تند و... شدن . (ناظم الاطباء). تند گردیدن چنانکه روغن مانده . تند و زبان گز شدن چنانکه روغن و گردو و بادام و غیره . طعم تند و زبان گز پیدا آوردن، چنانکه گردوی کهنه و مانند آن . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.