تیزتیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزتیز. (ق مرکب ) پرشتاب : باد چون بشنید آمد تیزتیز پشه بگرفت آن زمان راه گریز. مولوی . ◄ بخشم . غضبناک : چون برمک بر تخت نشست سلیمان یکی تیزتیز در وی نگریست . (تاریخ بخارا). نگه کرد قاضی بر او تیزتیز معرف گرفت آستینش که خیز. (بوستان ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.