تیزچشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزچشم . [ چ َ / چ ِ ] (ص مرکب ) کسی که چشمش بخوبی و تندی می بیند. (ناظم الاطباء). تیزبین . (آنندراج ). تیزبصر. سخت بینا : تیزچشم آهن جگرفولاددل کیمخت لب سیم دندان چاه بینی ناوه کام و لوح روی . منوچهری . روز صیادم بدو، شب پاسبان تیزچشم و صیدگیر و دزدران . مولوی . طرفه کور دوربین تیزچشم لیک از اشتر نبیند غیر پشم . مولوی . در نگاه تیزچشمان سرمه شو در مذاق تلخ کامان شکر آی . ظهوری (از آنندراج ). ◄ خشم آلود غضبناک : برآشفت بهرام و شد تیزچشم ز گفتار پرموده آمد به خشم . فردوسی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.