تیزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزک . [ زَ ](اِ) تره تیزک را گویند و آن سبزیی باشد که خورند، مشهور به تره تیزک و به عربی جرجیر خوانند. (برهان ) (آنندراج ). گیاهی که جرجیر و تره تیزک نامند. ◄ (ص ) مصغر تیز؛ یعنی اندکی تیز. (ناظم الاطباء).
تیزک . [ زَ ] (اِ) آواز گستاخانه ای که از دهن خارج شود. (ناظم الاطباء).
تیزک . [ زَ ] (اِخ ) دهی از بخش ابرقو است که در شهرستان یزد واقع است و ١٥٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).