تیزچنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیزچنگی . [ چ َ ] (حامص مرکب ) استواری پنجه و تندی چنگال . (ناظم الاطباء) : به تیزچنگی نباش راهمی مانی به پنجه پنج کن این سود و گور تازه بجوی . سوزنی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چو گرگان به خونخواری و تیزچنگی . (گلستان ). قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل ولی چه سود که دولت به تیزچنگی نیست . سعدی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.