تیمار کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیمار کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رنج کشیدن . پرستاری و مواظبت کردن کسی یا چیزی . تعهد و مراقبت و دلسوزی کردن امری : کشیدی همه ساله تیمار من میان بسته بودی به هر کار من . فردوسی . کمند اندر افکند و بر زین کشید نبد کس که تیمار رویین کشید. فردوسی . همه یاد دارید گفتار من کشیدن بدین کار تیمار من . فردوسی . تیمار رعیت کشد و انده درویش کایزد بدهاد او را جزانده و تیمار. فرخی (از آنندراج ). سالاری باید بانام و حشمت که آنجا رود و غزو کند و خراجها بستاند چنانکه قاضی تیمارعمل ها و مالها می کشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٦٩). جودش چو کندغارت درهای یتیم آور کآخر نه یتیمان را تیمار کشد عدلش . خاقانی . شاهی که خلایق را تیمار کشد عدلش گرد نقط عالم پرگار کشد عدلش . خاقانی . چند تیمار از این خرابه کشیم آفتابی در آفتابه کشیم . نظامی . رجوع به تیمار و دیگر ترکیبهای آن شود.