تیممگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیممگاه . [ ت َ ی َم ْ م ُ ] (اِ مرکب ) تیممگه . جای تیمم . خاک پاکیزه ای که بر آن تیمم توان کرد. خاکی خشک و عاری از رطوبت : دجله ز تف آه خود، کردم تیممگاه خود بغداد را در راه خود از دیده طوفان دیده ام . خاقانی . شده ست از آه دریاجوشش من تیممگاه عیسی قعر دریا. خاقانی . پس به عهد مستضی امسال دیدم در تموز کز تیممگاه صد نیلوفرستان دیده اند. خاقانی . رجوع به تیمم و ماده ٔ بعد شود.