تیمن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) همایون داشتن، خجسته داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یَ مُّ) [ ع. ] (مص ل.) همایون داشتن، خجسته داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیمن . [ ت َ ی َم ْ م ُ ] (ع مص ) تبرک . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از اقرب الموارد). تبرک کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بابرکت شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ به فرخندگی گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). به فرخی و فرخندگی گرفتن . شگون نیک زدن . خجسته شمردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ مبارک شمردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و منه الحدیث : یجب تیمن فی جمیع امره مااستطاع . (اقرب الموارد). ◄ مردن . ◄ برسوی راست نهادن مرده را در گور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خویشتن رابه یَمَن منسوب کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ به برکت دعا خواندن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تبرک، خجستگی، فرخندگی، میمنت (متضاد: گجستگی، نحوست) همایون داشتن، فرخنده شمردن تبرک جستن