ثقفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثقفی .[ ث َ ق َ ] (اِخ ) قاسم بن فضل مکنی به ابی عبداﷲ حافظاصفهانی متوفی ٤٨٩ هَ . ق . او راست : کتاب اربعین .
ثقفی . [ ث َ ق َ ] (اِخ ) جُبیر. پدر زیاد تابعی است .
ثقفی . [ ث َ ق َ ] (اِخ ) ابوعبدالملک مُتطب او ادیب و مساح و عالم به کتاب اقلیدس و طبیب ناصر و مستنصر و اعرج بود. او راست : نوادر، در طب . و مستنصر یا ناصر او را والی خزانةالسلاح کرد و در پایان عمر به نزول آب در چشم مبتلی شد. و به بیماری استسقاءدرگذشت . (عیون الانباء ).