جاافتاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ دِ) (ص مف.) آدم پخته و به کمال رسیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ دِ) (ص مف.) آدم پخته و به کمال رسیده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
جا افتاده . [ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) بجای خود قرار گرفته . ◄ کارکشته . سرد و گرم روزگار دیده . رسیده . منعقد. وزین . مجرب . پخته . سنجیده . موزون .
مترادف و متضاد
باوقار، بزرگسال، پیر، سالدیده، سالمند، سنگین، کهنسال، متین، مسن، معمر پخته، سردوگرمچشیده، کارکشته، کامل رسیده
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی