جادونسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جادونسب . [ ن َ س َ ] (ص مرکب ) کسی که نسبش به جادو رسد. آنکه نسبش از جادو باشد. جادونژاد. ◄ مجازاً، سحّار. جادوگر : زان نرگس جادونسب جان مرا بگرفته تب خواب مرا هر نیمه شب بسته به آب انداخته . خاقانی . رجوع به جادونژاد شود.