جادونژاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جادونژاد. [ ن ِ ] (ص مرکب ) منسوب به جادوگر. آنکه از نسل جادو باشد. جادونسب . و رجوع به جادو شود : من از تخمه ٔ ایرج پاک زاد وی از تخمه ٔ تور جادونژاد. دقیقی . چو شب تیره شدداروئی خورد زن بیفتاد از او بچه ٔ اهرمن دو بچه چنان چون بود دیوزاد چو باشد خود از دیو جادونژاد. فردوسی . رجوع به جادونسب شود.