جاسوسی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاسوسی کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خبر را از جائی به جای دیگر بردن . پنهان طلب چیزی کردن . تَبَلصُق . (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاسوسی کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خبر را از جائی به جای دیگر بردن . پنهان طلب چیزی کردن . تَبَلصُق . (منتهی الارب ).