جاسوسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاسوسی . (حامص ) خبرپرسی . عمل آنکه جاسوس است : سلیمان چون بپادشاهی نشست اول چیزی که بنهاد در طلب کردن مملکت آن که مرغان را به جاسوسی معین گردانید. (قصص الانبیاء ص ١٦١). اتفاقاً بتهمت جاسوسی گرفتار آمد. (گلستان ). ♦ امثال : جاسوسی جاپیچی است ؛ جاسوسی قوادی باشد. (امثال و حکم دهخدا).