جام گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جام گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) جام می به دور درآمدن . دست به دست گردیدن جام : فلک امشب به کام رند دردآشام میگردد عسس گو خواب راحت کن که امشب جام میگردد. فغفور لاهیجی (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جام گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) جام می به دور درآمدن . دست به دست گردیدن جام : فلک امشب به کام رند دردآشام میگردد عسس گو خواب راحت کن که امشب جام میگردد. فغفور لاهیجی (از ارمغان آصفی ).