جامی | هفت اورنگ | خلاصه | سلامان و ابسال | بخش ۸ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از کمانداران خاص اندر زمان خواستی ناکرده زه چاچی کمان بیمدد آن را به زه آراستی بانگ زه از گوشهها برخاستی دست مالیدی بر آن چالاک و چست تا بن گوشاش کشیدی از نخست گاه بنهادی سه پر مرغی بر آن رهسپر گشتی به هنجار نشان ورگشادی تیر پرتابی ز شست بودیاش خط افق جای نشست گرنه مانع سختی گردون شدی از خط دور افق بیرون شدی