جامی | هفت اورنگ | خلاصه | سلامان و ابسال | بخش ۹ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بود در جود و سخا دریا کفی ملکش از بحر عطا دریا کفی پر شدی از فیض آن ابر کرم عرصه گیتی ز دینار و درم بزم جودش را چو میآراستم نسبتش با معن و حاتم خواستم لیک اندر جنب او بیقال و قیل معن باشد مبخل و حاتم بخیل بسکه دستش داشتی با بسط، خوی تافتی انگشت او از قبض، روی قبض کف گر خواستی، انگشت او خم نکردی پشت خود در مشت او