جان خواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان خواه . [ خوا / خا ] (نف مرکب ) خواهنده ٔ جان . آنکه یا آنچه خواستار جان باشد. گیرنده ٔ جان : تیغ جانخواه تو عزرائیل را گوید بجنگ کای اخی جائی نشانی ده مرا جان دگر. سوزنی . جان خواه تو بس شگرف یار است جان دادن تو عظیم بار است . نظامی . رجوع به جان خواستن شود. ◄ (اِ) اسم محبوب . (آنندراج ).