جان دار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ص فا.) ۱- زنده، موجود زنده. ۲- قادر، توانا.مترادفها و واژههای مرتبطجانور، جنبنده، حی، حیوان، ذینفس، زنده ≠ بیجانواژه قبلی: جان دادنواژه بعدی: جان دارو