جان پروردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان پروردن . [ پ َرْ وَ دَ ] (مص مرکب ) جان را تازه کردن . روح را شاداب کردن . روح و روان پرورش دادن : کجا رفت ای دریغا آن دل ریش که جان پرورد با جان پرور خویش . نظامی . آتش ز لعلت میجهد نعلم در آتش مینهد گر دیگری جان میدهد سعدی تو جان میپروری . سعدی . سعدیا دیده نگه داشتن از صورت خوب نه چنانست که دل دادن و جان پروردن . سعدی . عاشقان را کشته می بینند خلق بشنو از سعدی که جان پرورده اند. سعدی .