جان پروری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان پروری . [ جام ْ پ َرْ وَ ] (حامص مرکب ) عمل آنکه یا آنچه جان را می پروراند. روحپروری . روان پروری : وزین شیوه سخنهایی برانگیخت که از جان پروری با جان درآمیخت . نظامی . شکر ریخت مطرب برامشگری کمر بست ساقی بجان پروری . نظامی . گر او شاه عالم شد از سروری منم شاه خوبان بجان پروری . نظامی . رجوع به جان پروردن شود.