جانفزا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانفزا. [ ف َ ] (نف مرکب ) مفرح . مروح . (ناظم الاطباء). نشاطآورنده . جان فزاینده . جان فزای . رجوع به جان فزای شود : بازگو آن قصه کان شادی فزاست روح ما را قوت و دل را جانفزاست . حبذا آن شرط و شادان آن جزا آن جزای دلنواز جان فزا. مولوی . بهار جانفزا آمد جهان شد دلکش و زیبا بباغ و راغ گستردند فرش اطلس و دیبا. ؟ (آنندراج ). ◄ آب حیوة. (برهان ) (ناظم الاطباء). آب حیوان . (آنندراج ). ◄ (اِ) روز بیست و سوم از ماههای یزدجردی . (ناظم الاطباء). نام روز بیست و سوم از ماه های ملکی . و آنرا جانفزای هم گویند. (برهان ) (آنندراج ).