جانماز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانماز. [ ن َ ] (اِ مرکب ) مصلا. (بهار عجم ) (آنندراج ). ◄ سجاده . پلاسی که مخصوص به نماز است و در وقت نماز گزاردن وی را گسترده و در روی آن سجده بجای آورند. (ناظم الاطباء). مخفف جای نماز. جامه ای که در آن مهر و سبحه نهند و گاه نماز خواندن در زیر پیشانی و روی گسترند : جلوه ٔ شمشیر از روی تو تا محراب شد برگرفته از جهان دل جانماز انداخته . اسیر (بهار عجم ) (آنندراج ). دو شال سفید آورد صبح راز که سازد یکی زان دو تا جانماز. ملاطغرا (از آنندراج ). برمیکنم بروی میان بند جانماز لنگوته را معارض شلوار میکنم . نظام قاری (دیوان البسه ص ٢٥).