جانگزا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جانگزا. [ گ َ ] (نف مرکب ) جان گزای .گزاینده ٔ جان . کاهنده ٔ حیات بود، همچو زهر و مانند آن . (شرفنامه ٔ منیری ). کاهنده و آسیب رساننده ٔ جان راگویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). در همه ٔ معانی مقابل و ضد جانفزا است . (آنندراج ) (انجمن آرا) : الوداع ای کعبه کاینک درد هجری جانگزاست شمّه ای خاک مدینه حرز و درمان آمده . خاقانی . سگ ابلق روز و شب جانگزاست از این ابلق جانگزا می گریزم . خاقانی . تریاق در دهان رسول آفریده حق صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا. سعدی . ربع تنم نهشت غم غمفزای ربع جانم گزید مار تب جانگزای ربع. هدایت (از آنندراج ). رجوع به جانگزای شود. ◄ روح حیوانی . ◄ حیوانات موذی و غیرموذی باشد از سباع و بهائم . ◄ زهر قاتل . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به جانگزای شود.