واژه جو

جاه و جلال

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جاه و جلال . [ هَُ ج َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) شکوه . دم و دستگاه . ابهت : با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت آگهی و خدمت دلهای آگه میکنی . حافظ. ترک ما سوی کس نمینگرد آه از این کبریا و جاه و جلال . حافظ.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی جاه و جلال | واژه جو