واژه جو

جاهلی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جاهلی کردن . [ هَِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جوانی کردن . خود را به جوانی زدن . خویشتن را جاهل و جوان نمودن . نادانی ناشی از شباب : چگونه پیر جوانی و جاهلی نکند در این قضیه که گردد جهان پیر جوان . سعدی .

معنی جاهلی کردن | واژه جو