جباه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جباه . [ ج ِ ] (اِخ ) نام آبی است در نواحی شام بین حلب و تدمر و جنگ معروف سیف الدوله با اعراب در آنجا روی داد. (از معجم البلدان ): و مروابالجباة یضم فیها کلاالجیشین من نفعازار. متنبی (از معجم البلدان ).
جباه . [ ج َب ْ با ] (ع ص ) زشت گو. جبهته بالمکروه ؛ استقبلته به . (اقرب الموارد): و کان ابوعبیدة جباهاً لم یکن بالبصرة احداً الا و هو یداجیه و یتقیه علی عرضه . (وفیات الاعیان چ تهران ج ٢ ص ٢٢٧ س ٢٥).
جباه . [ ج َب ْ با ] (اِخ ) گویند: موضعی است از اعمال فارس . (از معجم البلدان ) (از مرآت البلدان ) (از مراصدالاطلاع ). بنظر میرسد این کلمه همان (جبی ) باشد که جبانی منسوب بدانست . (از معجم البلدان ). مؤلف مرآت البلدان گوید: ممکن است که همان جبا باشد و بر بعضی مشتبه گشته جباه گفته باشند. (مرآت البلدان ج ٤ ص ٢١٢).