جحف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحف . [ ج َ ] (ع مص ) پوست بردن چیزی را. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ کاویدن . (از منتهی الارب ). ◄ فراهم آوردن . ◄ لگد زدن کسی را چنانکه بیفتد. ◄ مائل شدن بچیزی . ◄ بیرون کردن برای کسی طعام را. ◄ گرد آوردن طعام را برای خود. ◄ ربودن گوی را. (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ برگرفتن دلو آب را. ◄ بازی کردن به گوی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تحمیل کردن کار از طرف شخصی که خود لیاقت انجام دادن آن را ندارد بر دیگری و در این صورت بهتر آن است که به با متعدی شود. (از دزی ): جحف بعبده ؛ کلفه ما لایطاق . (از اقرب الموارد). ◄ با شمشیر زدن . ◄ خوردن ترید. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ در اصطلاح عروض آن است که فاعلاتن را خبن کنند تا فعلاتن بماند آنگه فعلا از آن بیندازند، تن بماند، فع بجای آن بنهند. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ).