جحفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جحفة. [ ج ُ ف َ ] (اِخ ) جایی است میان مکه و مدینه که میقات اهل شام است . (منتهی الارب ). یاقوت آرد: قریه ای بزرگ بوده و منبری داشته که در راه مدینه بمکه در چهارمیلی واقع بوده است . این قریه میقات مردم مصر و شام است اگر از مدینه عبور نکنند میقات آنان ذوالخلیفه است . اسم این قریه مهیعه بود و بعدها بواسطه ٔ سیلی که در آن دیار آمد و مردم آنجا را آب برد آن را جحفه نامیدند [ چنین سیلی را به عربی سیل جحاف گویند ] . هم اکنون [ عصر یاقوت ] آنجا ویران است . ازآنجا تا ساحل البحار سه منزل و فاصله ٔ آن تا اقرن که موضعی از بحر است شش میل و از آنجا تا مدینه شش منزل و از آنجا تا غدیر خم دو میل راه است . سکری گوید:جحفه در سه منزلی مکه در راه مدینه واقع است و اولین غور مکه است و همچنین است از وجه دیگری به ذات عرق و اول ثغر از راه مدینه نیز جحفه است . جریر در ابیات زیر «ها» را حذف کرده و آن را غور قرار داده است : قد کنت اهوی ثری نجد و ساکنه فالغور، غوراً به غسفان و الجحف لما ارتحلنا و نحو الشام نیتنا قالت جعادة هذی نیةقذف . کلبی گوید: عمالقه، بنوعبیل یعنی برادران عادبن رب را بیرون راندند و آنان وارد جحفه شدند که در آن زمان مهیعة نام داشت، سپس سیلی آمد و آن را آب برد و بهمین جهت آنجا را جحفة نامیدند و وقتی که پیغمبر (ص ) وارد مدینه شد به آن شهر وبا آمد و یاران حضرت تب کردند پس رسول (ص ) این دعا را خواند: «اللهم حبب الینا المدینة کما حببت الینا مکة او اشد و صححها و بارک لنا فی صاعها و مدها و انقل حماها الی الجحفة». در روایت دیگر نقل شده که رسول (ص ) در یکی از مسافرتها شب خوابید چون بیدار شد یاران خود را بیدار کرد وگفت : تب بصورت زنی از من رد شد و بسوی جحفه رفت . (از معجم البلدان ). و از دریای قلزم تا جحفه پنج میل راه است . و رجوع به نزهة القلوب ج ٣ ص ٤ و ١٥ و الموشح ص ١٦٢ و سفرنامه ٔ ناصرخسرو ص ٨٤ و عیون الاخبار ج ٣ ص ٤٥ و عقد الفرید ج ٦ ص ١٣٣ و مجمل التواریخ والقصص ص ٥١٩ ومراصد الاطلاع و حبیب السیر شود.
جحفة. [ ج ُف َ ] (ع اِ) آب برگرفته شده از چاه . ◄ باقی مانده ٔ آب در چاه بعد از برگرفتن از آن . ◄ اندک ترید در خنور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد). ◄ اندک سبزه بر ریگ توده ٔ صحرا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اندک از طعام . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ باقیمانده ٔ آب در اطراف حوض . ◄ یک مشت از طعام . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). جَحفَة. (منتهی الارب ). ◄ نقطه ٔ مرتفع در بالای فلات . (از ذیل اقرب الموارد).
جحفة. [ ج َ ف َ ] (ع اِ) پاره ای از روغن و مسکه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ◄ باقی آب در کناره ٔ حوض . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). ◄ بیماری شکم از قبیل مغص . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سپر از پوست . (یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) بازی کردن به گوی . جَحف . (منتهی الارب ).