جداقیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جداقیه . [ ج ِق َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج از شهرستان مراغه . این ده در چهل هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و پنجاه هزارگزی شمال خاوری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد. محلی کوهستانی و معتدل است . ١٠٨تن سکنه دارد. آب مشروب آن از رودخانه آیدوغموش تأمین میشود و محصول آنجا غلات، نخود و بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
جداقیه . [ ج ِ ق َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد از بخش قروه شهرستان سنندج . این ده درسی هزارگزی خاورقروه و نه هزارگزی شمال شوسه ٔ قروه به همدان قرار دارد. محلی است سردسیر و در دامنه واقع شده است . و ٢٥٥ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و لبنیات است . شغل اهالی گله داری و زراعت و راه آن مالرو است و در تابستان از دو سر اتومبیل میتوان برد. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم و گلیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
جداقیه . [ ج ِ ق َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد از شهرستان تبریز. این ده در سی و شش هزارگزی جنوب خاوری بستان آباد وسه هزارگزی بشوسه ٔ میانه - تبریز قرار دارد. محلی است جلگه و آب و هوای آن معتدل است و ٢٠٢ تن سکنه دارد. آب مشروب آن از رودخانه تأمین میشود و محصول آنجا غلات و درخت تبریزی است و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).