جدیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدیع. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).
جدیع. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) ابن علی . دایی یزیدبن مهلب است . وی از رجال مهالبه بشمار است و روایتی مربوط بفرزدق دارد. (از البیان و التبیین و حاشیه ٔ آن ج ٢ ص ١٨٩). نام وی در بیت زیر آمده : لولاالمهلب یا جدیع و رسله تغد و علیک لکنت کابن فنان . ابن ضب عتکی (از البیان ج ٢ ص ١٩٢).
جدیع. [ ج ُ دَ ] (اِخ ) ندیر. ابن یونس مؤلف کتاب تاریخ مصر گوید: او را صحبتی است و پیغمبر اکرم را خدمت کرد و من برای او روایتی نمیشناسم . وی جد ابوالضبیان بن عبدالرحمان بن مالک است . (از المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج ١ ص ٨٦).