جراعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جراعی . [ ج ِ ] (اِخ ) ابوبکربن یزیدبن ابی بکر حسنی دمشقی . از فضلا بود. وی بسال ٨٢٥ هَ . ق . در جراع که از توابع نابلس است بدنیا آمد و بسال ٨٤٢ بدمشق و بسال ٨٦١ بقاهره مسافرت کرد و بسال ٨٨٣ هَ . ق . دردمشق درگذشت . او راست : ١ - حلیلة الطراز فی الالغاز.٢ - الترشیح فی مسائل الترجیح . ٣ - نفائس الدرر فی موافقات عمر. ٤ - مختصر احکام النساء لابن الجوزی . ٥ -تحفة الراکع و الساجد فی احکام المساجد. کتاب اخیر درباره ٔ تاریخ مکه و مدینه و مسجد اقصی است و در خاتمه بذکر احکام دیگر مساجد می پردازد. (اعلام زرکلی ).