جرا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرا. [ ج َرْ را ] (ع اِ) به خاطر: فعلت ُ من جراک ؛یعنی کردم از بهر تو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و مصراع زیر: امن جری بنی اسد غضبتم، به همین معنی است . (از اقرب الموارد). جَرّاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به کلمه ٔ مزبور شود.
جرا. [ ج َ ] (اِ) نفقه . اخراجات . معاش گذران . (ناظم الاطباء). وظیفه .اجری . مواجب . مستمری . (یادداشت مؤلف ) : گفت شاهنشه جرا اش کم کنید ور بجنگد نامش از خط برزنید عقل او کم بود و حرص او فزون چون جرا کم دید شد تند و حرون . مولوی . ◄ به معنی جَرّاء و جَرّاء، یعنی برای تو. رجوع به کلمات مذکور شود. ◄ (اِ) بهار جوانی . رونق زنانه . (ناظم الاطباء). کودکی دختران . (منتهی الارب ). جِراء. جَراء. (منتهی الارب ). رجوع به کلمات فوق شود.
جرا. [ج ِ ] (اِ) چراغ . (ناظم الاطباء). گویا لهجه ای است .