جرد
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جَ رَ) (ص.) زخمی، مجروح.
(جَ) (اِ.) تخت پادشاهی.
(~.) (اِ.)پرندهای کبود رنگ که پیوسته در کنار آب نشیند، خرچال.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جَ رَ) (ص.) زخمی، مجروح.
(جَ) (اِ.) تخت پادشاهی.
(~.) (اِ.)پرندهای کبود رنگ که پیوسته در کنار آب نشیند، خرچال.