جرعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرعة. [ ج َرَ ع َ ] (اِخ ) یاقوت آرد: جرعه بتحریک و صدفی بسکون را آورده است و آن موضعی است نزدیک به کوفه که زمین آن نرم و ریگزار است . و پوم الجرعة که در کتاب مسلم آمده منسوب بدین محل است . در این روز اهل کوفه در این موضع فراهم آمده و سعیدبن عاص را که از طرف عثمان والی کوفه شده و بدانجا رسیده بود برگردانیدند و ابوموسی اشعری را والی خویش گردانیده و از عثمان مسئلت کردند که ولایت او را مستقر سازد و عثمان خواسته ٔ آنان را برآورد. (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
جرعة. [ ج ُ ع َ ] (ع مص )یک بار آشامیدن . (غیاث اللغات ) (از متن اللغة) (از المنجد) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (از اقرب الموارد)(از قطر المحیط). جِرعَة. جَرعَة. (متن اللغة) (از غیاث ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رجوع به کلمات مذکور شود . ◄ (اِ) یک آب آشام . (آنندراج ). ◄ آن مقدار چیزی که یکبار در یک دم نوشیده شود. (غیاث اللغات ). مقدار یک آشامیدن از آب و شراب و جز آن . پاره ٔ آب . غمجه . چکه . پاره ای از آب و شراب . غرت . یک شربت .
جرعة. [ ج َ ع َ ] (ع مص ) یک آشام فروخوردن به یک بار. (منتهی الارب ). یک آشام فروخوردن آب به یک بار. (ناظم الاطباء). پردهان از آب و شراب را یک بار خوردن . جُرعَة. جِرعَة. (از متن اللغة). ◄ (اِ) ریگ هموار نیکونبات آسان گذار یا زمین درشت که به ریگ ماند. یا ریگ توده ای که یک جانب گیاه و یکجانب سنگریزه دارد. (از منتهی الارب ). جَرعاء. جَرَعَة. جَرَع . اَجراع . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). رجوع به جرعاء شود.