جرفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرفة. [ج ِ رَ ف َ ] (ع اِ) ج، جُرُف، به معنی آبکند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به جرف شود.
جرفة. [ ج ُ ف َ ] (اِخ ) آبی است به یمامه . (منتهی الارب ). موضعی است به یمامه از آبهای عدی بن عبد مناةبن ادّ. (از معجم البلدان ).
جرفة. [ ج َ ف َ ] (ع مص ) بردن همه ٔ چیزی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ از بیخ برکندن چیزی را. ◄ بسیار گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ کاویدن زمین را. ◄ به بیل خاک و گل برکندن از زمین . ◄ (اِ) داغی است که بر ران یا بدن ستور کنند. ج، جِرف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). داغی است از داغهای شتر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ پوست شتر که برکنده تاب دهند وبگذارند تا خشک گردد و به پشکل بز ماند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ پاره ٔ چرم بریده از ران یا بدن شتر که آن را آونگان گذارند بجهت نشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). جُرفَة. (متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ارض جرفة؛ زمین مختلف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).