واژه جو

جریمت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جریمت . [ ج َ م َ ] (ع اِ) جریمة. گناه : مثال داد تا کنیزک را که جریمت و تهمت به شاهزاده اضافت کرده بود و به جنایت و بی دیانتی منسوب گردانیده، فضیحت و رسوای خلق گردانند. (سندبادنامه ص ٣٢٢). رجوع به جریمة شود.

معنی جریمت | واژه جو