جریمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ مِ) [ ع. جریمة ] (ص.) تاوان نقدی که از مجرم گیرند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ مِ) [ ع. جریمه ] (ص.) تاوان نقدی که از مجرم گیرند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جریمة. [ ج َ م َ ] (اِخ ) ابن جازم . از ارکان دولت و امنای هارون الرشید بود. (از حبیب السیر چ تهران ص ٢٨٤).
جریمة. [ ج َ م َ ] (ع اِ) گناه . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). بسیار شر. (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دهار). گناه . جنایت . یقال : «اخذ زید بجریمته ».(از اقرب الموارد). جرم . ذنب . اثم . جریمت . ج، جَرائم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (متن اللغة) : هرکه بر درگاه پادشاهان بی جریمه جفا دیده باشد... پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او بجانب خصم . (کلیله و دمنه ). بر فرزند من چنین غدری سگالیدی و چنین جریمه ای ارتکاب نمودی . (سندبادنامه ص ٣٢٣). ◄ فرزند پسین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ آنکه برای اهل خود کسب کند. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). یقال : فلان جریمة اهله ؛ ای کاسبهم . (منتهی الارب ). ◄ یکی جریم . یک خرمای خشک و یک هسته ٔ خرما. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). و رجوع به جریم شود. ◄ مؤنث جریم بمعنی گناه کار و مجرم . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). ◄ در تداول عامه، تاوان . آنچه از نقد ستانند از مجرم . جزای نقدی . کیفر مالی . و در آنندراج آمده : و فارسیان بمعنی تاوان گرفتن استعمال نمایند. و این مجاز است . خان آرزو می فرمایند بمعنی تاوان جرمانه است نه جریمة و درین تأمل است : سزاست گرچه صدفهاش را ز در پر کرد اگر جریمه کند بحر ابرنیسان را. واله هروی (از آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
تاوان، خسارت، خسران، غرامت، وجه خسارت، جریمه رانندگی، جزیه، فدیه کفاره پنالتی حواله، عوض، پاداش
واژگان فارسی سره واژهدان
گوشمالی، گوشزد، کیفر، تاوان، پادافره