جزم
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- قطع کردن. ۲- عزم انجام کاری کردن بی تردید. ۳- ساکن گردانیدن آخرین حرف کلمه یا حذف آن براساس قواعد صرفی.
(جَ) [ ع. ] (اِ.) قلم.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(جَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- قطع کردن. ۲- عزم انجام کاری کردن بی تردید. ۳- ساکن گردانیدن آخرین حرف کلمه یا حذف آن براساس قواعد صرفی.
(جَ) [ ع. ] (اِ.) قلم.