جست و جو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جست و جو. [ ج ُ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب )همان جستجو است . رجوع به این کلمه شود : نگر نره دیو اندرین جست و جو چه جست و چه دید اندرین گفت و گو. فردوسی . پراکنده ترکان برو آمدند پرآواز و با جست و جو آمدند. فردوسی . به جست و جوی و تکاپوی کار من ابلیس هزار نعلین را بیش بردریده شراک . سوزنی . ♦ جست و جو کردن ؛ تفحص . فحص . کاوش .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی