جست و خیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ تُ) (اِمص.) پرش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ تُ) (اِمص.) پرش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن . (آنندراج ) : زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی . سلیم (از آنندراج ). ♦ جست و خیز کردن ؛پای کوبی کردن . بر پای جستن . از جای بنشاط برجستن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی