جستجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جُ تِ) (اِمص.) = جست وجوی:<BR>۱- طلب.<BR>۲- کوشش برای یافتن چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جُ تِ) (اِمص.) = جست وجوی: ۱- طلب. ۲- کوشش برای یافتن چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جستجو. [ ج ُ ت ُ ] (اِمص مرکب ) طلب . (فرهنگ فارسی معین ). تلاش . (ناظم الاطباء). جستجوی . جست وجو. جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) : هرکه مرد است او بود در جستجو معنی پرست هرکه زن طبع است کارش رنگ و بوی است و نگار. سنائی . در جستجوی حق شو و شبگیر کن ازآنک ناجسته خاک ره بکف آید نه کیمیا. خاقانی . به جستجوی تو جان بر میان جان بندم مگر وصال ترا یابم و نمی یابم . خاقانی . یا گریزی از وزیر و قصر او این نباشد جستجوی نصر او. مولوی . این که من در جستجوی اوز خود فارغ شدم کس ندیده ست ونبیند حسنش از هر سو ببین . حافظ. ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برون نه اگر میل جستجو داری . حافظ. دریغ و درد که در جستجوی گنج حضور بسی شدم به گدائی بَرِ کِرام ونشد. حافظ. ◄ تفتیش . پرسش . (فرهنگ فارسی معین ). تجسس . تفحص . (ناظم الاطباء). فحص . بحث . تحری . (یادداشت مؤلف ). جست و جو. جستجوی . جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) : مجوی از دل عامیان راستی که از جستجو آیدت کاستی . فردوسی . گفت که بر این فرزند من دروغها بسیار گویند، آن جستجوها فروبرید. (تاریخ بیهقی ). ای طریق جستجویت همچو خویت بوالعجب راه من سوی تو چون زلفت دراز و پرشکن . خاقانی . ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است تو کیمیائی و او مردجستجوئی نه . خاقانی . بنازی روم رادر جستجویم ببوئی با ختن در گفتگویم . نظامی . به جستجوی او بر بام افلاک دریده وهم را نعلین ادراک . نظامی . ◄ کوشش برای یافتن و کسب چیزی . (فرهنگ فارسی معین ). کوشش . (ناظم الاطباء). جستجوی . جست و جو. جست و جوی . (از فرهنگ فارسی معین ) : منشان دیگ جستجو از جوش تا رگی هست در تنت میکوش . اوحدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
وارسی، بررسی، تجسس، تفتیش، تحقیق، پژوهش، اکتشاف، ردیابی، غارنوردی استقصا، استقرا تکاپو [ی] کنجکاوی، اثبات اتود، مطالعه