جستجوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جستجوی . [ ج ُ ت ُ ] (اِمص مرکب ) جستجو، در تمام معانی . رجوع به این کلمه شود : به رستم چنین گفت کاین جستجوی چه باید همی خیره وین گفتگوی . فردوسی . به ایران رسد زود این گفتگوی کس آید به توران بدین جستجوی . فردوسی . مگر دخترش کاو نهان شد از اوی همه شهر ازو شد پر از جستجوی . فردوسی . و گر زمانی خالی شود ز خلق سرای به جستجوی فرستد بهر طرف چاکر. فرخی . جز بر اسب علم و بَغْل ِ جستجوی خلق نتواند گذشتن زین عقاب . ناصرخسرو. اگر تو از خرد وجستجوی بیزاری نه مردمی وز تو ما بجمله بیزاریم . ناصرخسرو. چشم فلک فارغ از این جستجوی گوش زمین رسته از این گفتگوی . نظامی .