جستجوی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جستجوی کردن . [ ج ُ ت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جستجو کردن، در تمام معانی . رجوع به این کلمه شود : هر گه که جستجوی کنی دین را دنیا به پیشت آید ناجسته . ناصرخسرو. کرد بسی جستجوی در همه عالم ندید تازه تر از جود تو چشم امل میزبان . خاقانی . بیخودیش کرد چنین یاوه گوی ورنه نکردی ز من این جستجوی . نظامی . هان و هان این راز را با کس مگوی گرچه شاه از تو کند بس جستجوی . مولوی .