جلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلاق . [ ج َل ْ لا ] (ع ص ) آنکه جلق می زده باشد. (آنندراج ). جلق زننده و استمنأکننده . (ناظم الاطباء) : هوای ...ن دگر افتاد بر سرم آن به که شب برغم ...س از ذوق ...ن شوم جلاق . فوقی یزدی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلاق . [ ج َل ْ لا ] (ع ص ) آنکه جلق می زده باشد. (آنندراج ). جلق زننده و استمنأکننده . (ناظم الاطباء) : هوای ...ن دگر افتاد بر سرم آن به که شب برغم ...س از ذوق ...ن شوم جلاق . فوقی یزدی (از آنندراج ).