جلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلال . [ ج ُ ](ع ص ) سطبر از هر چیزی . ◄ معظم چیزی . ◄ بزرگ . ◄ بزرگ قدر. ◄ روشن آواز. حمار جلال ؛ خر روشن آواز. (منتهی الارب ).
جلال . [ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ جُلَّة، بمعنی زنبیل بزرگ برای خرما. (از اقرب الموارد). رجوع به جُلَّة شود. ◄ ج ِ جُل ّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جل شود. ◄ ج ِ جلیلة. (منتهی الارب ). بمعنی خرمابن بزرگ بسیاربار. رجوع به جلیلة شود.
جلال . [ج َ ] (ع مص ) بزرگوار شدن . (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). بزرگ قدر شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بزرگ شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کلانسال و آزموده کار گردیدن . ◄ حقیر شدن (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ کوچک شدن . ◄ منزه و پاک شدن . (از اقرب الموارد).