جلایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلایر. [ ج َ ی ِ ] (اِخ ) شاعری است ایرانی و در عهد شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان حسین بایقرای تیموری میزیسته است . پدرش از مستخدمین دربار یادگار محمد میرزا بود ولی خود بشغل پدر رغبت نکرد و طریق زهد و عرفان پیمود. در شعر طبعی موزون داشت و با امیدی شاعر تهرانی مشاجره و مناظره ٔ شعری داشت و طفیلی تخلص میکرد. از اوست : بتی کز گل بود آزار پا در گشت بستانش چه رو در دیده جویم با وجود خار مژگانش . سرو قدت جلوه کرد قدر صنوبر شکست لعل لبت خنده زد قیمت گوهر شکست هندوی دربان او چوب سیاست بقهر از کف خاقان کشید بر سر قیصر شکست . وی به سال ٩٢٥ هَ . ق . درگذشت . (سفینه ص ٢٦٤) (ریحانة الادب ج ١ ص ٢٧١).
جلایر.[ ج َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان مزدقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه . واقع در ٣٣هزارگزی جنوب خاور نوبران و شش هزارگزی راه عمومی . این ده سردسیری است و٧٥ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ مزدقان و محصول آن غلات پنبه و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری وصنایع دستی آنان قالیچه و جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، استان مرکزی ).
جلایر. [ ج َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان کزاز سفلی بخش سربند شهرستان اراک . واقع در ٣٤هزارگزی شمال باختر آستانه و شش هزارگزی راه مالرو عمومی به همدان . این ده در دامنه قرار گرفته و دارای هوایی سردسیری است . سکنه ٔ آن ٨٥٧ تن . آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، بنشن، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی است . راه مالرو دارد و از طریق توره اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).